تبليغاتX
دروازه طلایی

tania20

مرضیه مرادی

tania20

http://tania20.blogfa.com

دروازه طلایی

دروازه طلایی

دروازه طلایی

آنکه در ستر حضرت اعلی نشسته است.زیر سایه ی قادر مطلق ساکن خواهد بود. در باره ی خداوند می گویم که او ملجا وقلعه ی من است. و خدای من که بر او توکل دارم. زیرا که او ترا از دام صیاد خواهد رهانید. و زیر بال هایش پناه خواهی گرفت./

تورات : کتاب مزامیر ،مزمور نودو یکم


تولد با گریه، کودکی با بازی، بلوغ با شهوت، عشق با لذت، دوستی با صداقت ، ازدواج با حماقت ، پیری با حسرت ، مرگ با وحشت، تکرار با ابدیت..........این بازی کودکانه طبیعت../.


دروازه ی طلایی آن را نگاه کن! تا شهر مرگ راه درازی نمانده است.

دروازه طلایی

طرفداران حزب الله در لبنان

+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11:6 توسط مرضیه مرادی |
گدای میلیاردر

تازگی ها توی خیابون ما یک گدا پاتوق زده !

نخندید ...جدی میگم.

ساعت 7 تا 12 ،هر روز به جز جمعه ها؛ با یک لباس مندرس روی یک ویلچر می شینه و ساعت 12 سوار یک سمند نقره ای،پشت فرمون می شینه و....خوب ما تو خیابونمون از این چیزها نداشتیم ؛همین باعث شد که به 127 زنگ بزنند تا بیان ببرنش . برادرم دنبالش رفت و فهمید که این آقا پرونده داره و یک عالمه چیزهای دیگر از جمله یک خونه 6 میلیاردی تو یکی از خیابون های شمال شهرو....چون گرفته بودنش چند روزی نبود ولی بعد از چند روز دوباره پیداش شد !!!!با همون شکل وشمایل .معلوم نیست چطور آزاد شده ،یعنی معلومه و لزومی نداره من بگم ؛راستی بعد از آزادی که دوباره پیداش شد ،از یکی از همسایه ها یک کتک مفصل خورد.
+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 10:31 توسط مرضیه مرادی |
تفاوت

چند روزی میشه که برای تدریس زبان انگلیسی به مدرسه ای پسرانه حوالی سیزده آبان میرم . هفت تا پسر بچه که اگر حواسم پرت بشه قطعا مدرسه منفجر میشه ،اکثرا از خانواده های فقیر هستند ؛تا جایی که روز اول داشتم از تعجب می مردم ،یک پسر هشت ساله که برای دستمزد 30000 تومان توی یک خیاط خونه کار می کنه؛ اول فکر کردم داره شوخی می کنه اما بعد متوجه شدم بعضی از این بچه ها حتی برای شهریه کلاسشون هم میرند کار می کنند چون خانوادشون نمی تونه این پول را بپردازه !روزی که می خواستم برم این جا ناراحت بودم اما وقتی وضع بچه ها را دیدم خیلی خوشحال شدم که دارم بهشون درس میدم ، قبلا شاگردی دیده بودم که مادرش با ماشین مدل بالا میامد دنبالش تا فقط بهش شیرکاکائو بده و ببوستش و بره خونه !!تازه اون شاگرد هیچ وقت درست و حسابی درس نمی خوند و با اکراه میامد اما اینجا!!!

به نظرم بد نیست گاهی از لاک خودمون بیرون بیایم و به دیگرانی که هیچ وقت نمی بینیمشون هم نگاهی بندازیم ؛ تنها چیزهایی که من میدیدم خودم بودم و  خانوادم ؛به تنها چیزهایی که فکر می کردم این بود که فلان مدل جدید اومده ،

+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 10:29 توسط مرضیه مرادی |
زندگی مردی ایرانی در آمریکا

یک آقایی بود که چند سالی آمریکا زندگی می کرد همون جا هم ازدواج کرده بود و دو تا بچه داشت . خانم این آقا یک زن امریکاییه تازه مسلمون بود که  با فرهنگ اون جا بزرگ شده بود و طبیعی بوده که براشون مشکل پیش بیاد ؛ البته بستگی به تحمل طرفین و نوع نگاهشون به زندگی و یک سری چیزهای دیگه داره ؛من چون زندگی خواهر خودم را دیدم تقریبا می دونم چه وضعیتی پیش میاد و با ید بگم اکثرا به مشکل جدی بر نمی خورند فقط اولش تفاوت فرهنگییه که دو طرف باید هواسشون باشه!

این آقا نتونست دوام بیاره چون اون خانم دوست داشت هر کاری بکنه جز اینکه همسرشو راضی نگه داره ؛سرپرستیه بچه هارو داد به پدرشون و رفت دنبال زندگیش!اون آقا هم بچه هارو بزرگ کرد یک دختر و یک پسر.

اینو دخترش گفت که یک دفعه که داشتند می رفتند آمریکا پدرشون خبر داده که ما به دیدن مامان هم میریم و برادرش از خوشحالی جیغ کشیده ،پدرش هم گفته ولی مادرتون با یکی ازدواج کرده، گفتم تا بدونید و... .می گفت برادرم یهو مچاله شد ،آروم رفت زیر صندلی و پشت سر هم می گفت داری دروغ می گی ...از اون موقع برادرش از زبان انگلیسی که زبان مادریش بوده و می تونسته خوب صحبت کنه متنفر شده!بعد از اون قضیه هم دیگه حاضر نشده با مادرش صحبت کنه البته مادرش از اون مرد هم طلاق گرفت و تا سه بار هم ازدواج کرده  که فعلا با این آخری ساخته . ولی این آقا تو ایران هنوز نتونسته بعد از اون با کسی ازدواج کنه یعنی می خواسته اما نشده.خواهرم می گفت برعکسه زنها بعد از طلاق فرصت ازدواج براشون پیش نمیاد عوضش مردا راحتند ولی این دو تا مثل این که تو یک دنیای دیگه ای زندگی می کنند.

+ نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت 11:32 توسط مرضیه مرادی |
نفر سیزدهم

و شب وقتی عیسی با دوازده شاگرد خود سر میز شام می نشست ؛

به ایشان گفت:

(یکی از شما به من خیانت می کند،...

آن که اول ،دستش را با دست من ،به سوی بشقاب دراز کرد)...

آن گاه به ایشان فرمود:( امشب همه شما مرا تنها می گذارید .

چون در کتاب آسمانی نوشته شده

که خدا چوپان را می زند و گوسفندان گله ،پراکنده می شوند .)

پطرس گفت:

(اگر همه شما را تنها گذارند ؛من از کنار شما دور نخواهم شد.)

عیسی به او گفت:

(باور کن که همین امشب ،

پیش از آن که خروس بخواند،

تو سه بار مرا انکار کرده و خواهی گفت که مرا نمی شناسی!)

                                                            انجیل متی

+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 18:14 توسط مرضیه مرادی |
زن ها فرشته اند

            چند روز پیش یکی از دوستام  پیشنهاد کرد که به دیدن فیلم زن ها فرشته اند برم .دوستم  شب قبل خانوادگی رفته بود  ؛خیلی جالب بود به من گفت مردا از این فیلم  خوششون نمیاد ،منم پرسیدم چرا ؟!خندید و گفت: اگر با شوهرت میری به عکس العملش دقت کن!! منم چون کلا آدم کنجکاوی هستم نتونستم صبر کنم و همون شب با هزار تا نقشه کشی  با همسرم رفتیم سینما آزادی؛ به حق این سینما خیلی عالیه ،  البته نا گفته نماند که ما تا حالا سینما خوب ندیدیم و نمیدونیم یک سینما استاندارد دقیقا چطوریه! به هر حال رفتیم من عاشق فیلم شدم و همسرم متنفر؛ وقتی فیلم تموم شد همسرم گرفته بود ،وقتی  ازش پرسیدم گفت: خدا لعنتشون کنه ، چه فیلم هایی می سازند! منم چون از فیلم خوشم اومده بود پافشاری می کردم و از فیلم دفاع می کردم .

همسرم  اصرار داشت بگه این فیلم تا حدودی اشاعه فساد می کنه در ضمن باعث بدبینی زن ها میشه و همچنین تجمل گرایی و این که فیلم کارشناسی نشده بود چون هیچ مردی تا میخش را جایی سفت نکنه از جای قبلی دست نمی کشه و... .

یک جورایی بعضی حرف هاشو قبول داشتم اونم فقط تجمل گرایی اما اصلا حوصله بحث نداشتم به خاطر همین زود قضیه را خاتمه دادم. حالا شما هم اگر این فیلم را دیدید نظرتون را بگید و هم چنین عکس العمل دیگران. ممنون میشم.                                

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 13:39 توسط مرضیه مرادی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا