تبليغاتX
دروازه طلایی
دروازه ی طلایی آن را نگاه کن! تا شهر مرگ راه درازی نمانده است.
و شب وقتی عیسی با دوازده شاگرد خود سر میز شام می نشست ؛

به ایشان گفت:

(یکی از شما به من خیانت می کند،...

آن که اول ،دستش را با دست من ،به سوی بشقاب دراز کرد)...

آن گاه به ایشان فرمود:( امشب همه شما مرا تنها می گذارید .

چون در کتاب آسمانی نوشته شده

که خدا چوپان را می زند و گوسفندان گله ،پراکنده می شوند .)

پطرس گفت:

(اگر همه شما را تنها گذارند ؛من از کنار شما دور نخواهم شد.)

عیسی به او گفت:

(باور کن که همین امشب ،

پیش از آن که خروس بخواند،

تو سه بار مرا انکار کرده و خواهی گفت که مرا نمی شناسی!)

                                                            انجیل متی

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 3:53  توسط مرضیه مرادی  |