تبليغاتX
دروازه طلایی
دروازه ی طلایی آن را نگاه کن! تا شهر مرگ راه درازی نمانده است.
تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره سیب را از باغچه

همسایه دزدیدم

باغبان از ‌بی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز سالهاست

در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو می دهد آزارم

 و من اندیشه کنان غرق این بندارم 

                                        که چرا باغچه کوچک ماسیب نداشت!!!!!   

سیب

من به تو خندیدم 

چون می دانستم تو به چه دلهره سیب را از باغچه همسایه دزدیدی

بدرم از بی تو تند دوید 

و نمیداستی که باغبان باغچه همسایه بدر بیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی خود باسخ عشق تو را خالصانه بدهم 

بغض

چشمان تو یک لحظه لرزه انداخت به دستان من

سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک

دل من گفت برو 

چون نمی خواست به خاطر بسبارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز 

سالهاست در ذهن من آرام آرام 

خیرت بغض نگاه تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این بندارم

                                  که چه می شد اگر باغچه کوچک ما سیب نداشت!   

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 2:12  توسط مرضیه مرادی  | 

 

از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد.
خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني. 


I asked god to take away my habit
God said, no It is not for me to take away, but for you to give it up
 

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است. 


I asked god to make my handicapped child whole
God said, no body is only temporary
 


از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است. 


I asked god to grant me patience
God said, no Patience is a byproduct of tribulation
It isn't granted, it is learned


گفتم: مرا خوشبخت كن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو. 


I asked god to give me happiness
God said, no I give you blessings happiness is up to you
 


از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود: رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديك‌ترت مي‌كند. 


I asked god to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
 


از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌كنم تا بارور شوي 


I asked god to make my spirit grow
God said, no You must grow on your own
But I will prune you to make you fruitful
 


از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده‌ام. 


I asked god for all things that I might enjoy life
God said, no I will give you life, so that you may enjoy all things


از خدا خواستم كمكم كند همان‌قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد. 


I asked god to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea
 

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 1:50  توسط مرضیه مرادی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 دی1385ساعت 18:22  توسط مرضیه مرادی  |