|
دروازه ی طلایی آن را نگاه کن! تا شهر مرگ راه درازی نمانده است.
|
|
عشق يعني،زندگي در يك بهشت عشق يعني،انتهاي سر نوشت عشق يعني،قطره اشك صدف مستي و رقص سماواتي دف عشق يعني،گريه هاي چشم خمار بوسه هاي مهر بر لب يار عشق يعني،شور آتش در نفس ضجه هاي زندگي كنج قفس عشق يعني،موج بر درياي مهر نور لبخند ستاره در سپهر عشق يعني،شمع دل افروختن همچو پروانه در آتش سوختن عشق يعني،معرفت يعني شعور عشق يعني،اشك خونين در ميان چشم كور عشق يعني،علت آوارگي بي ريا بودن،صفا و سادگي عشق يعني،اسب وحشي بي سوار عشق يعني،همچو مجنون در گريز از روزگار عشق يعني،سينه اي آغوش راز عشق يعني آنچه بر هر كس نياز